مدتی بود که در لابلای صفحات تاریخ فلسفه غوطه ور بودم و پرسشی غریب داشتم 

که آن چیست که در پی آن آرامش است

در مجمعی که متشکل از نیچه و ارسطو و هراکلیتوس و افلاطون و بو علی و خودم بود سخنان متفاوتی شنیدم اما در آخر به نتیجه رسیدم که:

آرامش در آزادی است و

آزادی چیست؟

این نظریه ی  من است:

زندگی کمیت نیست بلکه کیفیت میباشد و هر کیفیتی که در بازه ی زمان و مکان روی میدهد الزام به انجام دارد و همان نیز بهترین کیفیت آن لحظه است و زندگی نسبیت است عشق و مذهب و غرور و آزادی و . . . همگی کیفیتهایی میباشند که در بازه ی زمان و مکان سبک سنگین میشوند

با مثالی توضیح میدهم:

این ایام نزدیک اربعین حسینی است ممکن است فردی تحت تاثیر این ایام ارادت خاصی نسبت به مذهب شیعه از خود نشان دهد و موجبات نزدیکی وصل خود به خدا را فراهم سازد اما پس از مدتی این شدت تذهیب را از دست میدهد این نشانه ی سستی در عقاید او نیست بلکه در آن وهله آن بهترین رفتار ودر این زمان نیز این بهترین کیفیت رفتاری است.

یعنی هر کاری که انجام میشود باید در  بازه ی زمان مکانی خود انجام یابد و آن عمل بهترین کیفیت آن لحظه است و از آن بهتر نیز نمیشود که انجام داد برای همین افسوس لحظات گذشته و نگرانی لحظات نیامده بیمورد و پوچ است جالب  آنکه زندگی در لحظه صورت میگیرد.

و در پاسخ به سوال که آزادی چیست ؟ در این وهله از زمان-مکان آزادی فقط نان شب است که به بشر آرامش میدهد و در طول قرنها سوال فلاسفه این بود که : بهترین زندگی برای انسان چیست؟ و پاسخی مشترک در قالبهای گوناگون : رسیدن به آرامش

نوشته شده از :

افکار من اثر به چاپ نرسیده ی آیقین باشتورک