صفحه در حال
بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
|
|
|
.
 
حرفهای ناتمام
فید دانشجو
وضعیت منابع دروس (جدید)
منابع دروس (جدید)
برنامه امتحانی ترم دوم 87
مجموعه ای از عکس های معماری دیروز تبریز
Addthis
لینک انتخاب رشته دانشگاه
مجموعه هزار تا دانستنی جالب
سایت آموزش پارسیان
تمام لينکها
 
امروز:
نويسندگان
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
مقالات مهندسی مدیریت پروژه
حرف های خودمانی
اخبار دانشگاه
اخبار انجمن
اخبار عمرانی
مناسبت ها
مقالات عمرانی
مقالات صنعتی
مقالات مدیریتی
نمونه سئوالات امتحانی
جزوات
درسی
راه اندازي سايت
![]()
لينك سايت انجمن علمي مهندسان پروژه تبريز با تشكر انفورماتيك و مديريت سايت انجمن علمي مهندسان پروژه تبريز![]()
[+]
نوشته شده توسط حسین محمدزاده در ساعت19:31 روز جمعه یکم آبان 1388
|
|
اطلاعیه انتخابات
![]()
با سلام خدمت همه دوستان عزیز
به اطلاع همه اعضای محترم مجمع عمومی انجمن می رساند که انتخابات شورای مرکزی انجمن علمی مهندسی مدیریت پروژه از ۱۷ تیرماه به روز پنجشنبه ۲۵ تیر ماه ساعت ۱۲ در محل سالن کنفرانس دانشگاه موکول گردید. لذا از تمامی دوستانی که در مجمع عمومی ثبت نام نموده اند تقاضا می گردد برای برگزار شدن هرچه با شکوه تر انتخابات اعضای زحمتکش شورای داخلی را یاری فرمایند. پیشاپیش مقدم همه دوستان را گرامی می داریم.
با تشکر
گروه انفورماتیک انجمن علمی مهندسی مدیریت پروژه ![]()
[+]
نوشته شده توسط حسین محمدزاده در ساعت18:54 روز سه شنبه شانزدهم تیر 1388
|
|
مناظره بین فولاد و بتن
![]()
مناظره بین فولاد و بتن ياد دارم که شبی در دل دال بين فولاد و بتن گشت جدال این شعر در سال 1322 بهوسیله مهندس اصغر جاویدان سروده شده است
هر دو از خستگی و کار زياد بر فلک برده دو صد ناله و داد
بتنش گفت به صد خشم و خروش ای تو زنازکی همچون دم موش
با چنين هيکل نازک که تراست طاقت و تاب فشاريت کجاست
جمله نيروی فشاری به من است زان مرا مانده و افسرده تن است
گفت فولاد که ای يار عزيز اين چنين سخت تو با من مستيز
من و تو راحت و آسوده بديم هريکی در طرفی توده بديم
روزی آمد بر ما صاحب کار با من و با تو چنين کرد قرار
که بياييم و به هم در سازيم کار او زود به راه اندازيم
او به ما وعده خوبیها داد وعده لطف و نکويیها داد
گفت جای تو به بالا سازم بهرت از چوب متکا سازم
گرچه اول بنهاد او دو سه بند ليک برداشت پس از روزی چند
زان سپس ما بفتاديم به کار من فتادم به کشش تو به فشار
بين کنون از چه در اين حال شديم راست بشنو زمن، اغفال شديم
[+]
نوشته شده توسط حسین محمدزاده در ساعت21:17 روز جمعه دوازدهم تیر 1388
|
|
اطلاعیه
![]()
با سلام خدمت همگی دوستان عزیز پروژه ای ضمن تبریک سال نو و آرزوی سالی پر برکت و توام با موفقیت برای دوستان گرامی، و عرض پوزش بدلیل توقف و کند شدن زمان بروز رسانی وبلاگ در این چند هفته اخیر، باید به عرض برسونم که بالاخره بعد از یک سال کار و فعالیت ، مهلت فعالیت انجمن علمی رشتمون بالاخره به پایان رسید و در اینجا جا داره از تک تک دوستان و اعضای انجمن که برای رشد و به راه افتادن این نهاد زحمت کشیده اند کمال تشکر را نموده و به اطلاع آن دسته از دوستانی که در مجمع عمومی انجمن عضو هستند می رساند که طی هفته آینده کارت عضویتشان تحویل داده خواهد شد و از روز شنبه ثبت نام کاندیداتوری شورای مرکزی انجمن به مدت ۵ روز در محل مجمع انجمن های علمی از میان اعضای مجمع عمومی انجام خواهد گرفت. و در هفته بعد در روزی که متعاقبا اعلام خواهد گردید انتخابات انجمن با حضور اعضای مجمع عمومی که دارای کارت عضویت می باشند و همچنین مسئولین مربوطه در محل سالن کنفرانس دانشگاه برگزار خواهد گردید. که طبق اساسنامه مجمع انجمن های علمی ۵ نفر به عنوان اعضای اصلی و ۲ نفر به عنوان اعضای علی البدل انتخاب خواهند شد. نمرات درس اقتصاد مهندسی را می توانید از طریق سامانه انتخاب رشته سایت گلستان مشاهده فرمایید. دروس ریزشی رشته فقط درس ریاضیات مقدماتی اعلام شده است. کلاس واحد نظری درس اصول مکانیک و خاک و پی روزهای جمعه از ساعت ۱۴ الی ۱۶ برگزار خواهد شد. به زودی مکان و زمان واحد آزمایشگاهی این درس نیز به همراه وضعیت گروه بندی کارگاه های عمومی مشخص خواهد شد. دوستان حتما به سایت انتخاب رشته مراجعه کنند تا از وضعیت بدهکاری خود مطلع شوند تا درصورت وجود بدهی به موقع قبل از غیر فعال شدن پرداخت نمایند. انشالله مسئول انفورماتیک آینده انجمن بتونن بهتر در خدمت دوستان عزیز باشن. و فعلا تا مشخص شدن وضعیت انجمن برای پاسخ به سئوالاتون در خدمت هستیم. با تشکر گروه انفورماتیک انجمن علمی ![]()
[+]
نوشته شده توسط حسین محمدزاده در ساعت0:21 روز چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388
|
|
![]()
همیشه سلام رفتارهای خوب اتفاقات ساده و زیبایی هستند که در کوچه های عادت از یاد می روند ایّام به کام![]()
[+]
نوشته شده توسط خانم پورعلی در ساعت17:0 روز جمعه هفتم فروردین 1388
|
|
نمی دانم ....
![]()
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم
که از خاک گلویم سوتکی سازد،
گلویم سوتکی باشد،بدست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی
دم گرم و چموش خویش را بر گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد،
بدین سان بشکند در من،
سکوت مرگبارم را.........
«دکتر علی شریعتی»
[+]
نوشته شده توسط آن روی گمشده در ساعت18:25 روز دوشنبه پنجم اسفند 1387
|
|
آتش و دریا
![]()
من با عشق آشنا شدم و چه کسی این چنین آشنا شده است ؟ هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود. هنگامی لب به زمزمه گشودم ، که مخاطبی نداشتم. و هنگامی تشنه ی آتش شدم ، که در برابرم دریا بود و دریا و دریا.....! « دکتر علی شریعتی » ( دفتر های سبز ، ص ۴۳ )
آتش و دریا
[+]
نوشته شده توسط آن روی گمشده در ساعت7:51 روز پنجشنبه یکم اسفند 1387
|
|
حرفهایی که باید زد
![]()
تا حال حرف زدن زبان را می شنیدم، حرف زدن قلم را می خواندم، حرف زدن اندیشیدن را، حرف زدن خیال را و حرف زدن تپش های دل را، حرف زدن بی تابی های دردناک روح را، حرف زدن نبض را در آن هنگام که صدایش از خشم در شقیقه ها می کوبد و نیز حرف زدن سکوت را می فهمیدم ... ببین که چند زبان می دانم! من می دانم که چه حرف هایی را با چه زبانی باید زد، من می دانم که هریک از این زبانها برای گفتن چه حرف هایی است. حرف هایی است که باید زد، با زبان گوشتی نصب شده در دهان، و حرف هایی که باید زد اما نه به کسی، حرف های بی مخاطب، و حرف هایی که باید به کسی زد اما نباید بشنود. اشتباه نکنید، این غیر از حرف هایی است که از کسی می زنیم و نمی خواهیم که بشنود، نه، این که چیزی نیست. از اینگونه بسیار است و بسیار کم بها و همه از آن گونه دارند؛ سخن از حرف هایی است به کسی، به مخاطبی، حرف هایی که جز با او نمی توان گفت، جز با او نباید گفت، اما او نباید بداند، نباید بشنود، حرف های عالی و زیبا و خوب این ها است، حرف هایی که مخاطب نیز نا محرم است! این چگونه حرف هایی است؟ این چگونه مخاطبی است؟ « دکتر علی شریعتی »
[+]
نوشته شده توسط آن روی گمشده در ساعت20:47 روز شنبه نوزدهم بهمن 1387
|
|
پدر مومن من ... مادر مقدس من ....
![]()
پدر ... مادر ... نماز تو یک ورزش تکراری است بدون هیچ اثر اخلاقی و اصلاح عملی و حتی نتیجه بهداشتی ! که صبح و ظهر و شب انجام می دهی اما نه معانی الفاظ و ارکانش را می دانی و نه فلسفه حقیقی و هدف اساسی اش را می فهمی. تمام نتیجه کار تو و آثار نماز تو این است که پشت تو قوز درآورد و پیشانی صافت پینه بست و فرق من بی نماز با تو نمازگزار فقط این است که من این دو علامت تقوی را ندارم! تو می گویی: نماز خواندن با خدا سخن گفتن است. تصورش را بکن کسی با مخاطبی مشغول حرف زدن باشد اما خودش نفهمد که دارد چه می گوید؟ فقط تمام کوشش اش این باشد که با دقت و وسواس مضجکی الفاظ و حروف را از مخارج اصلی اش صادر کند. اگر هنگام حرف زدن "ص" را "س" تلفظ کند حرف زدنش غلط می شود اما اگر اصلا نفهمد چه حرفهایی می زند و به مخاطبش چه می گوید غلط نمی شود! اگر کسی روزی پنج بار و هر بار چند بار با مقدمات و تشریفات دقیق و حساس پیش شما بیاید و با حالتی ملتمسانه و عاجزانه و اصرار و زاری چیزی را از شما بخواهد و ببینید که با وسواس عجیبی و خواهش همیشگی خود را تلفظ می کند اما خودش نمی فهمد که چه درخواستی از شما دارد چه حالتی به شما دست می دهد؟ شما به او چه می دهید؟ و وقتی متوجه شدید که این کار برایش یک عادت شده و یا بعنوان وظیفه یا ترس از شما هم انجام می دهد دیگر چه می کنید؟ گوشتان را پنبه نمی کنید؟ اگر خدا از آدم خیلی بی شعور و بلکه آدمی که مایه مخصوص ضد شعور دارد بدش بیاید همان رکعت اول اولین نمازش با یک لگد پشت به قبله از درگاه خود بیرونش می اندازد و پرتش می کند توی بدترین جاهای جهان سوم تا در چنگ استعمار همچون چهارپایان زبان بسته ی نجیب بار بکشد و خار هم نخورد و شکر خدا کند و در آرزوی بهشت آخرت در دوزخ دنیا زندگی کند و در لهیب آتش و ذلت و جهل و فقر خود ابولهب باشد و زنش حماله الحطب!!! و اگر خدا ترحم کند رهایش می کند تا همچون خر خراس تمام عمر بر عادت خویش در دوار سرسام آور بلاهت دور زند و دور زند و دور زند...... و در غروب یک عمر حرکت و طی طریق در این" مذهب دوری" به همان نقطه ای رسد که صبح آغاز کرده بود. با چشم بسته تا نبیند که چه می کند و با پوز بسته تا نخورد از آنچه می سازد! و این است بنده مومن آنچه عفت و تقوی می گویند. کجایی پدر مومن من... مادر مقدس من... وای بر شما نمازگزارانی که سخت غافلید و از نماز نیز. در خیالتان خدای آسمان را نماز می برید و در عمل بت های قرن را. خداوندان زمین را... بت هایی را که دیگر مجسمه های ساده و گنگ و عاجز عصر ابراهیم و سرزمین محمد نیستند... « دکتر علی شریعتی » ( پدر ، مادر ، ما متهمیم )
[+]
نوشته شده توسط آن روی گمشده در ساعت11:50 روز جمعه هجدهم بهمن 1387
|
|
socrates-سقرط
![]()
مقدمه سقراط(399-469ق.م) ،فيلسوف يوناني، كسي است كه اساساً فلسفه غرب را ازطريق تاثير بر شاگرد خودش يعني افلاطون تحت تاثير قرار داده است.وي در آتن متولد شد، پسرسوفرونيكوس،كه يك مجسمه ساز بود،ومادرش فينريت، يك قابله بود، او عناصر منظم تعليم و تربيت را در ادبيات،موسيقي،و ژيمناستيك دريافت كرد.بعد ها وي خودش را با خطابه و ديالكتيك سوفيست ها ،و تفكر فيلسوفان ايونيا ،و فرهنگ وابسته به پريكلس آتن آشنا كرد.در ابتدا، سقراط ،برطبق يك سنت قديمي حرفه پدري خودش را دنبال كرد،وي پيكره اي را متشكل از يك گروه سه نفره يوناني،كه ايستاده در باب ورودي شهر آكروپليس تا دومين قرن قبل از ميلاد قرار داشتند را طراحي كرد... ... شرح کامل مطلب را می توانید در ادامه مطلب مشاهده بفرمایید ... 
ادامه مطلب
[+]
نوشته شده توسط در ساعت19:17 روز چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387
|
|
سوفسطائيان-sophists
![]()
سوفسطائيان sophists سوفيست ها (واژه يوناني ، به معناي متخصص، هنرمند ويا نويسنده چيره دست، انسان حكيم و خردمند) در اصل، اين نام به يونانيان باستاني كه به انسانها چيزي مي آموختند دلالت دارد،مثل هفت مرد خردمند يوناني،در قرن 5ق.م، اين نام به معلمان دوره گرد يوناني اي اطلاق ميشدكه آموزش و راهنمايي را در شاخه هاي متعدد عالي يادگيري مشروط به گرفتن دستمزدكرده بودند. ... شرح کامل در ادامه مطلب ...
ادامه مطلب
[+]
نوشته شده توسط در ساعت19:10 روز چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387
|
|
من دیگر ناله نمی کنم
![]()
نه... من دیگر ناله نمی کنم ، قرنها نالیدن بس است می خواهم فریاد بزنم! اما اگر نتوانستم سکوت می کنم خاموش بودن بهتر از نالیدن است ... ----------------------------- به من بگو نگو ، نمی گویم؛ اما نگو نفهم ، که من نمی توانم نفهمم من می فهمم!! « دکتر علی شریعتی »
[+]
نوشته شده توسط آن روی گمشده در ساعت21:48 روز سه شنبه پانزدهم بهمن 1387
|
|
بغض هزارها درد مجال سخنم نمی دهد
![]()
« ...... اینک من همه اینها را که ثمره عمر من و عشق من است و تمام هستی ام و همه اندوخته ام و میراثم را با این وصیت شرعی یک جا به دست شما می سپارم با آنها هر کاری که می خواهی بکن.....
ودیعه ام را به دست کسی می سپارم که از خودم شایسته تر است........ ملت ما مسخ می شود و غدیر ما می خشکد و برج های بلند افتخار در هجوم این غوغا و غارت بی دفاع مانده است. بغض هزارها درد مجال سخنم نمی دهد و سرپرستی و تربیت همه این عزیزتر از کودکانم را به تو می سپارم و تو را به خدا و ........ خود در انتظار هر چه خدا بخواهد. » « بخشی از واپسین سخنان دکتر شریعتی به استاد محمد رضا حکیمی »
[+]
نوشته شده توسط آن روی گمشده در ساعت10:53 روز یکشنبه سیزدهم بهمن 1387
|
|
بزرگترین هنر من
![]()
هنر من و بزرگترین هنر من: فن زیستن در خویش. همین بود که مرا تا حال زنده داشت. همین بود که مرا از اینهمه دیگرها و دیگران بیهوده مصون می داشت. هر گاه با دیگران بودم خود را تنها می دیدم. تنها با خودم، تنها نبودم اما، اما اکنون نمی دانم این "خودم" کیست؟ کدام است؟ هر گاه تنها می شوم گروهی خود را در من می آویزند که منم و من با وحشت و پریشانی و بیگانگی در چهره هر یک خیره می شوم و خود را نمی شناسم! نمی دانم کدامم؟ می بینی که چه پریشانی ها در بکاربردن این این ضمیر اول شخص دارم، متکلم! نمی دانم بگویم از اینها من کدامم یا از اینها من کدام است؟ پس آنکه تردید می کند و در میان این "من" ها سراسیمه می گردد و می جوید کیست؟ من همان نیستم؟ اگر آری پس آنکه این من را نیز هم اکنون نشانم می دهد کیست؟ اوه که خسته شدم! باید رها کنم. رها میکنم اما چگونه می توانم تحمل کنم؟ تا کنون همه رنج تحمل دیگران را داشتم و اکنون تحمل خودم رنج آورتر شده است. می بینی که چگونه از تنهایی نیز محروم شدم؟! « دکترعلی شریعتی » ( هبوط در کویر )
بزرگترین هنر من

[+]
نوشته شده توسط آن روی گمشده در ساعت10:49 روز یکشنبه سیزدهم بهمن 1387
|
|
ای آزادی،
![]()
ای آزادی، تو را دوست دارم، به تو نیازمندم، به تو عشق می ورزم، بی تو زندگی دشواراست، بی تو من هم نیستم ؛ هستم ، اما من نیستم ؛ یک موجودی خواهم بود توخالی ، پوک ، سرگردان ، بی امید ، سرد ، تلخ ، بیزار ، بدبین ، کینه دار ، عقده دار ، بیتاب ، بی روح ، بی دل ، بی روشنی ، بی شیرینی ، بی انتظار ، بیهوده ، منی بی تو یعنی هیچ! ... ای آزادی، چه زندان ها برایت کشیده ام ! و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد. اما خود را به استبداد نخواهم فروخت، من پرورده ی آزادی ام، استادم علی است، مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر، و پیشوایم مصدق، مرد آزاد، مرد، که هفتاد سال برای آزادی نالید. من هرچه کنند، جز در هوای تو دم نخواهم زد. اما، من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هر لحظه کجایی چه می کنی؟ نا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم؟ ... « دکتر علی شریعتی »
ای آزادی، من از ستم بیزارم، از بند بیزارم، از زنجیر بیزارم، از زندان بیزارم، از حکومت بیزارم، از باید بیزارم، از هر چه و هر که تو را در بند می کشد بیزارم.
[+]
نوشته شده توسط آن روی گمشده در ساعت20:32 روز پنجشنبه دهم بهمن 1387
|
|
ایران وطنم است
![]()
بر کرانه کویر ، به تعبیر حدود العام ، « شهرکی » است که شاید با همه روستاهای ایران فرق دارد. چشمه آبی سرد که ، در تموز سوزان کویر ، گویی از دل یخچالی بزرگ بیرون می آید ، از دامنه کوههای شمالی ایران به سینه کوه سرازیر می شود و از دل ارگ مزینان سر بر می دارد ، از دل این دیواره های عبوس و مرموزی که قرن های گمشده ای را که اسلام به اساطیر کشاند در آغوش خویش نگاه داشته اند و ، خود ، علیرغم تاریخ ، همچنان استوار ایستاده اند. درست گویی عشق آباد کوچکی است ، و چنان که می گویند ، هم بر انگاره ی عشق آبادش ساخته ند ، صد سال پیش که مزینان کهنه را سیل از بنیاد بر می کند و می برد و ، ناچار ، همه چیز از نو ساخته می شود . حدود العام از « مرد » و « انگور » مزینان نام می برد و از هزار و صد سال پیش ، هنوز بر همان مهر و نشان است که بود . مردانش نیرومند و مغرور که سبزواری ها را دهاتی می دانند و مشهدی ها را گدایان گوش بر ، و مردان تهرانی را زنانی ریش دار ! و در شگفتند که چرا غالبا این تنها برگه ی معتبر را هم از میان می برند !؟ و باغ های انگورش که هنوز – علی رغم مادیتی که بر روستا ها تاخته و باغ ها را همه غارت کرده است – بر جا و آبادند و خوشه های عسکر و لعل و شست عروسش همچون چراغ می درخشند . و تاریخ بیهق از شاعران و دانشمندان و مردان فقه و حکمت و شعر و ادب و عرفان و تقوایش یاد می کند ، در آن روزگاری که باب علم بر روی فقیر و غنی ، روستایی و شهری باز بود و....... « دکتر علی شریعتی »
[+]
نوشته شده توسط آن روی گمشده در ساعت20:43 روز سه شنبه هشتم بهمن 1387
|
|
درد بی کسی
![]()
پروردگارم ،مهربان من
از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش! در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است و هر زمزمه ای بانگ عزایی و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ... در هراس دم می زنم در بی قراری زندگی می کنم و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است من در این بهشت ، همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم. "تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی" "کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم" دردم ، درد "بی کسی" بود « دکتر علی شریعتی»
[+]
نوشته شده توسط آن روی گمشده در ساعت16:42 روز دوشنبه هفتم بهمن 1387
|
|
حسین (ع)، وارث آدم(بخشی از سخنرانی دکتر علی شریعتی)
![]()
و اکنون حسین (ع) با همه هستیاش آمده است تا در محکمه تاریخ، در کنار فرات شهادت بدهد. شهادت بدهد به سود همه مظلومان تاریخ. ... 
شهادت بدهد به نفع محکومان این جلاد حاکم بر تاریخ.
شهادت بدهد که چگونه این جلاد ضحاک، مغز جوانان را در طول تاریخ میخورده است.با علی اکبر (ع) شهادت بدهد!
و شهادت بدهد که در نظام جنایت و در نظامهای جنایت چگونه قهرمانان میمردند. با خودش شهادت بدهد!
و شهادت بدهد که در نظام حاکم بر تاریخ چگونه زنان یا اسارت را باید انتخاب میکردند و ملعبه حرمسراها میبودند یا اگر آزاد باید میماندند باید قافلهدار اسیران باشند و بازمانده شهیدان، با زینبش!
و شهادت بدهد
ادامه مطلب
[+]
نوشته شده توسط حسین محمدزاده در ساعت20:44 روز جمعه سیزدهم دی 1387
|
|
درود بر دوستان پروژه ای!!!
![]()
سلام به همه دوستان عزیز ![]()
از همتون به خاطر شرکت در همایش معارفه رشتمون ممنون هستیم و به خاطر اینکه ما رو یاری کردین تا به نحوه احسن این همایش برگزار بشه نهایت تشکر و قدردانی را از تک تکتون داریم. مسئولان و اهالی مجمع و همه و همه از همایش که اولین تجربه مون بود بسیار راضی هستن و این موفقیت بزرگ نه تنها برای انجمن بلکه برای همه هم رشته ای هامون در دانشگاه هستش و همه توش سهیم هستن. انشاالله با مشارکت بقیه دوستان در پیوستن به مجمع عمومی انجمن به زودی شاهد موفقیت های بزرگتری در این عرصه ها و تنگناهای موجود باشیم. ما هنوز هم منتظریم. بدونین زحماتی که کشیده شد هیچ منفعت شخصی برای کسی نداشته و تنها برای ایجاد زیرساختی برای موفقیت های بزرگ آینده بود. با آرزوی موفقیت برای تک تک دوستان.
باتشکر ![]()
مدیر گروه انفورماتیک انجمن علمی
حسین محمدزاده ![]()
[+]
نوشته شده توسط حسین محمدزاده در ساعت11:59 روز سه شنبه بیست و یکم آبان 1387
|
|
سلام
![]()
بسم الله الرّحمن الرّحیم سلام این اولین پستیه که می خوام مطلب بذارم... اما می خوام همین اول بگم که: هر کسی توی دنیا حرفی برای گفتن داره امّا آدمای کمی هستن که حوصله ی نشستن پای صحبت دیگران رو دارن... من این جا برای اونایی که با حوصله ان می نویسم... نظرتون در مورد این جمله که یه اندیشمندِ نا شناس میگه چیه؟ مشارکت به عنوان یکی از اساسی ترین حقوق انسان ها و اثر بخش ترین روش بهبود زندگی انسان در دنیای امروز تلقی می شود. شاید تعریف ها از مشارکت متفاوت باشه ولی چیزی که هست اینه که نتیجه یکیه و اون چیزی جز بهبود شرایط موجود نیست...!
[+]
نوشته شده توسط خانم پورعلی در ساعت10:33 روز جمعه هفدهم آبان 1387
|
|
ایجاد پیام نگار
![]()
برای سهولت ارتباط دوستان یه پیام نگار در وبلاگ گذاشتیم. می تونید حرفا و عقاید خودتونو البته با یکم رعایت مطرح کنین. ممنون
[+]
نوشته شده توسط حسین محمدزاده در ساعت18:26 روز سه شنبه دوازدهم شهریور 1387
|
|
![]()